دوباره سلام ....
چند وقت است می خواهم بیایم اینجا و شروع کنم به زر زدن، ولی عمر مجالم نمی دهد. از درد پرم، بی انتها. و راستی این شاهین نجفی یک آهنگ جدید خوانده؛ من چقدر دلم تنگ زندگی سگی است و شاید چقدر دلتنگ ... نمی دانم. دلم از آدم ها گرفته است. دلم از آن خدای آن بالا هم گرفته است، نمی دانم وقتی داشت این دنیا را می آفرید سیفون برایش تعبیه نموده یا خیر ... احتمالا جواب منفی است و احساس تنهایی دارم، به قول بانو با یکی که خوب جفت و جور می شوی باز هم تنهایی، فرقی نمی کند باز هم دوتایی تنهایید و هیچ کس نیست ... ولی اینطوری باز هم یکی هست ... . آی ... زین همرهان سست عناصر دلم گرفت / شیر خدا و رستم دستانم آرزوست .
تا هنوز صبر می کنم و ... می نویسم، و قلم توتم من است. ریه ام این همه دود را نمی کشد. پس میزند انگار تمام نخ هایم را ... باید لایت تر تا کنم.
دوستدارم فریاد بزنم و و و و که چی ... فریاد بزن ... دارم گسسته می شوم.
دلخوشم به کدام راه نجات ... منِ زیر کتابها مدفون ...
دفن می شوم ... من ، مارلبرو ، درد ، عقده ، باز هم مارلبرو ، و اینک انسان ؟ کدام انسان ؟
فردا ... لعنت به فردا و ... کاش واژه ها رام تر بودند ... می دانی ؟ نمی دانی
گنجشکی که از مترسک بترسد، از گرسنگی می میرد ... ارنستو چه گوارا
مادر .................................................................................................. مرد .