و عشق ... تنها عشق ...
انگار تمام شب هایم گلبندکی اند ...
روز خوش استاد ...
دیگر روزگاری برایم نماند ، نه شاملو مانده و نه اخوان ...
آب هویچ پرتقالی رنگ روی آمریکای کافکا ... شاید هم آفریقایش ...
هری پاتر ...
یا به قول بانو ... حیدر پاتر ...
و من ...
می خواهم بروم کشتی کج با حاج شهریار ...
البته توی پلی استیشن ...
یا حق ...
یا شاید هم نا حق ...
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 0:16 توسط نقره داغ
|