انگار تمام شب هایم گلبندکی اند ... 

روز خوش استاد ... 

دیگر روزگاری برایم نماند ، نه شاملو مانده و نه اخوان ... 

آب هویچ پرتقالی رنگ روی آمریکای کافکا ... شاید هم آفریقایش ... 

هری پاتر ... 

یا به قول بانو ... حیدر پاتر ... 

و من ... 

می خواهم بروم کشتی کج با حاج شهریار ... 

البته توی پلی استیشن ... 

یا حق ... 

یا شاید هم نا حق ...